محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

317

مجمع الانساب ( فارسى )

آخر رئيس عمر و جمعى از كلويان شيراز و خويشان و متعلقان امير حاج كه امير شيخ ابو اسحاق او را بقتل آورده بود مخالفت نمودند . مضطر گشته در شهور سنهء ست و خمسين و سبع مائه از شيراز بيرون آمده روى به لورستان نهاد و امير مبارز الدين شيخ محمد مظفر در شهر شيراز رفت و آن مملكت او را مسخر شد و امير شيخ ابو اسحاق بنابر آن كه اتابكان لور تربيت يافتهء او بودند بدانجا رفت و چندگاه آنجا مقام نمود بعد از آن خانه و فرزندان و متعلقان را در لورستان گذاشته به شش در رفت و والدهء خود را با خود برد تا او را پيش امير شيخ حسن بزرگ فرستد . چندگاه آنجا ساكن شد و از آنجا ايلچى به تبريز پيش ملك اشرف فرستاد و فرستادن والده در توقف داشت كه شايد از تبريز بيشتر مددى برسد و ايلچى ديگر پيش امير شيخ حسن بزرگ به بغداد روانه گردانيد و التماس معاونت نمود . اميرزاده آقبوقا كه نبيرهء امير شيخ حسن بود به شش درآمد با امير شيخ على ايناق كه پيشتر ملازم شيخ ابو اسحاق بوده و چندگاه آنجا مقام كرد بعد از آن امير مبارز الدين محمد مظفر لشكر جمع كرده از شيراز به اصفهان آمد و امير اميران را كه از قبل امير شيخ ابو اسحاق آنجا حاكم بود چندگاه محاصره كرد و دو سه جنگ اتفاق افتاد و يك نوبت با روى شهر سوراخ كردند و در درون شهر آمدند كارى دست نداده مراجعت كردند و مبارز الدين امير محمد مظفر بازگشت و شاه سلطان را - كه پيشتر ذكر رفته - با لشكرى تمام بر در اصفهان بگذاشت . و چون امير شيخ ابو اسحاق را معلوم شد كه امير مبارز الدين محمد مظفر مراجعت نمود با نوكرى چند روى به اصفهان نهاد و به شب در شهر آمد . چون شاه سلطان و لشكر امير محمد را معلوم شد كه امير شيخ ابو اسحاق در شهر آمده چند نوبت جنگ به دروازه‌ها آوردند كارى دست نداد و امير شيخ ابو اسحاق بر عادت معهود به شراب خوردن و عشرت خود مشغول بود . آخر الامر كوتوالان قلعهء طبرك اصفهان جماعتى لشكريان را از درى كه با صحرا داشت به قلعه درآوردند و از در ديگر به شهر درآمدند . امير اميران و جماعتى خويشان او شهر بازگذاشته بيرون رفتند و امير شيخ ابو اسحاق هم در شهر پناه به خانهء خواجه نظام الدين كه شيخ - الوقت آنجا بود داد . چون آن جماعت واقف شدند بدانجا رفتند و او را گرفته بيرون آوردند و به شيراز پيش امير مبارز الدين شيخ محمد مظفر بردند . چون به حضور او رسيد هيچ اظهار عجز نكرد . جماعتى كه حاضر بودند چون پيشتر نوكر و متعلقان او